خرید بک لینک

درباره سایت

آشفتگی های مدامم من

امکانات وب

آشفتگی های مدامم:امروز عصر آب هویج خریدم رفتم بیمارستان پیش س ، باهم تو اون آلاچیقایی ک وسط بیمارستان هست نشستیم و در حین خوردن آب هویج از هر دری حرف زدیم ، س وقتی فیزیوپاتولوژی بوده از ی پسری خوشش میومد چند سال بالاتر از خودش ٬ بعد انقدر جدا بودن و دور از هم ک اصلا از فکر س هم نمی گذشته ک باهم باشن

برچسب: نویسنده: سپیده اکبری‌نژاد تاريخ: دوشنبه 29 خرداد 1396 ساعت: 8:56

هی میخوام غر نزنم ، اما نمیشه ... من همیشه واسه س همه کاری کردم ، جدا اونم ب خاطر خودش دوست دارم اما من بعد این دوسال یکاری خواستم از س ، ینی ب ی مشکل برخورد کردم ، ک خیلی ب کمک و مشاوره اش نیاز داشتم و حتی دارم ، وقتی با ع هم اتاقم هم حرف زدم تاثیری نداشت چون روش اون این هست ک شوخی شوخی حل کنه ولی

برچسب: نویسنده: سپیده اکبری‌نژاد تاريخ: دوشنبه 29 خرداد 1396 ساعت: 8:56

این روزها واقعا تا حدودی دارم ب گذشته فکر میکنم ٬ رفتن ن باعث شد ک بفهمم چقدر دلم میخواد تا نره اما اون این مدل خوشحال و خوشبخت هست ، اینک فهمیدم با اینک گاهی ب شدت از دست ف عصبانی میشم چقدر با این حال دوستش دارم . وقتی بهم گفت ممکنه م هم برای ی دانشگاه دیگ انتقالی بگیره دلم اندازه همه دنیا گرفت دوب

برچسب: نویسنده: سپیده اکبری‌نژاد تاريخ: دوشنبه 29 خرداد 1396 ساعت: 8:56

آشفتگی های مدامم:قراره امروز برن نمایشگاه کتاب ، خودش ، دوستِ خودش ، دوستِ دوستِ خودش ک گویا دختر هم هست . ب من چ ، کل این ماجرا ب من چ ... ب من چ ک وقتی س بهش گفت مهمانت میکنم گفت ی نفر دیگ رو هم میشه بیارم و با گفتنش چشماش شاد بود ، ب من چ ...ب من چ ک دلم انقدر براش میتپه ک اصلا تا با کسی نبینمش ب

برچسب: نویسنده: سپیده اکبری‌نژاد تاريخ: دوشنبه 29 خرداد 1396 ساعت: 8:56

ن امروز خداحافظی کرد و دیگ نمیاد دانشگاه ، من واقعا از رفتنش احساس تنهایی میکنم ب خصوص ک میدونم نمیشه روی دوستی و پایدار بودن ف حساب باز کرد و جدا جدا نسبت ب موقعیت رفتار میکنه ، م هم ک قشنگ از حالا خودش رو جدا مرده و رفته تو دار و دسته ک اینا و من اصلا نمیدونم چرا ... من یسال جدا میشم از اونا و یس

برچسب: نویسنده: سپیده اکبری‌نژاد تاريخ: دوشنبه 29 خرداد 1396 ساعت: 8:56

آشفتگی های مدامم منیک دانشجوی پزشکی ساکن خوابگاه ... 90 خب حدسم در مورد ف کاملا درست بود ک بسته ب موقعیت رفتار میکنه ، امروز روز اولی بود ک ن نبود ، ف کلا ده کلمه هم با من حرف نزد و وقتی کنارم بود سکوت محض بود ، م هم ک کلا کنار من نیومد و اصلا ندیدمش . خب قشنگ و واضح معلومه ک ادامه ی این

برچسب: نویسنده: سپیده اکبری‌نژاد تاريخ: دوشنبه 29 خرداد 1396 ساعت: 8:56

آشفتگی های مدامم منیک دانشجوی پزشکی ساکن خوابگاه ... ۹۱ ن ب س نماینده کلاسمون گفته حواسش ب ف باشه چون ف تنها میمونه تو نبودن ن ، من از روزی ک ن رفت تنها نذاشتم ف رو ... نمیدونم چرا این حرف رو زد ... من لوسم دلم گرفت ؟! دل گرفتن نداره این مسئله؟! من با همه ی دلگیری هام با همه ناراحتی هام ا

برچسب: نویسنده: سپیده اکبری‌نژاد تاريخ: دوشنبه 29 خرداد 1396 ساعت: 8:56

آشفتگی های مدامم:دوست داشتنی جانم ، سلام .چیزی ک مینویسم رو هیچ موقع نمیخونی ، شایدم ی روزی خوندی کلا اطلاعی از آینده ندارم . وقتی میبینمت قشنگ ضربان قلبم بالای بالا میره ، دلم میخواد مثل همون روز تو حیاط دانشکده باهم حرف بزنیم و هی بخندیم ولی خب نمیشه اندازه همه دنیا فاصله هست و هیچ امکانی هم هیچ ج

برچسب: نویسنده: سپیده اکبری‌نژاد تاريخ: دوشنبه 29 خرداد 1396 ساعت: 8:56

ی روز صبح بیدار شدید و دیدید ، داعش ب شکل موازی دو تا از مهم ترین جاهای کشور رو زده و گرگان گرفته ... اولین چیزی ک آدما میگفتن این بود ک امنیت داشتیم ک دیگ نداریم .

منم ی روز صبح بیدار شدم و دیدم بابام شهید شده ، گفتم دیگ بابا ندارم ...

بابای من سر امنیت شما رفت . تروخدا ناشکری نکنید ... قدر دانش باشید تا ی روز مثل امروز پشینان نباشید ...

برچسب: نویسنده: سپیده اکبری‌نژاد تاريخ: دوشنبه 29 خرداد 1396 ساعت: 8:56

آشفتگی های مدامم منیک دانشجوی پزشکی ساکن خوابگاه ... 94 حس و علاقه ای ک از ترم یک نسبت بهش باهام بود و بعد از ترم یکفرو خورده شد و ترم چهارم فوران کرد رو این روزا حسابی دارم سرکوب میکنم ، حرفایی ک س- تو اون شب عجیب و جای عجیب بهم زد ، بی نهایت منو ب فکر برد .نوشتن اون شب انقدر انرژی میخ

برچسب: نویسنده: سپیده اکبری‌نژاد تاريخ: دوشنبه 29 خرداد 1396 ساعت: 8:56

صفحه بندی